loading...

پایگاه تخصصی نقد وهابیت

موسسه پژوهشی دارالاعلام لمدرسه اهل البیت(ع)شیراز

بازدید : 13
يکشنبه 17 اسفند 1398 زمان : 23:18

چگونه از خود در برابر ویروس کرونا محافظت کنیم؟

در حال حاضر هیچ واکسنی برای محافظت از شما در برابر ویروس کرونا انسانی موجود نیست. ممکن است با انجام موارد زیر بتوانید خطر ابتلا به عفونت را کاهش دهید:

• دستان خود را حداقل به مدت 20 ثانیه با صابون و آب بشویید.

• از دست زدن به چشم ، بینی یا دهان خودداری کنید.

• از تماس نزدیک با افرادی که مریض هستند خودداری کنید.

• هنگام سرفه یا عطسه دهان خود را با یک دستمال بپوشانید ، سپس دستمال را درون سطل زباله بیندازید.

• اشیاء و سطوحی که اغلب لمس می‌شود را تمیز و ضد عفونی کنید.

• اگر بیمار هستید و فکر می‌کنید ممکن است علت آن مسافرت به منطقه آلوده به ویروس کرونا یا تماس با شخصی باشد که در آنجا بوده است ، باید به یک پزشک اطلاع دهید و به دنبال درمان زودهنگام باشید.

چگونه از دیگران در برابر ویروس کرونا محافظت کنیم ؟

اگر علائمی‌مانند سرماخوردگی دارید ، با انجام موارد زیر می‌توانید از دیگران محافظت کنید

• در حالی که بیمار هستید در خانه بمانید.

• از تماس نزدیک با دیگران خودداری کنید.

• هنگام سرفه یا عطسه ، دهان و بینی خود را با یک دستمال بپوشانید ، سپس دستمال را درون سطل زباله ریخته و دستان خود را بشویید.

• اشیاء و سطوح را تمیز و ضد عفونی کنید.

معافیت پزشکی اختلال خلقی دو قطبی نوع دوم
بازدید : 20
يکشنبه 17 اسفند 1398 زمان : 23:18

حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) فرمودند:
اى مردم! به خدا سوگند من هرگز شما را به هیچ طاعتى فرا نمی‌‏خوانم مگر آن که خود بر شما. در عمل به آن. پیشى مى‏جویم و از هیچ گناهى بازتان نمی‌‏دارم و نهى نمى‏کنم. مگر آن که پیش از شما، خود را از عمل به آن باز می‏دارم.
نهج البلاغه، خطبه173

راه های پیشگیری از ویروس کرونا
بازدید : 12
جمعه 15 اسفند 1398 زمان : 0:12

آیا ویروس کرونا می‌تواند از راه زخم روی دست وارد بدن شود؟

به گزارش گروه روی خط رسانه‌های خبرگزاری برنا؛ مردانی فوق تخصص بیماری‌های عفونی در پاسخ به این سوال که آیا احتمال دارد ویروس کرونا از راه زخم روی دست وارد بدن شود؟ گفت: این ویروس طی دو ماه گذشته شناخته شده و تحقیقات همه جانبه درباره آن صورت نگرفته است، بنابراین به طور قطعی نمی‌توان پاسخ داد، اما با توجه به سرعت انتشار ویروس به ویژه از راه تماس دست‌ها اگر زخم دست باز باشد و کار ضدعفونی و پانسمان زخم صورت نگیرد ، مسلما می‌تواند یکی از راه‌های انتقال ویروس کرونا باشد.

این فوق تخصص بیماری‌های عفونی افزود: کسانی که دچار زخم دست هستن، به ضدعفونی، پانسمان و مراقبت ویژه از زخم دقت کنند.

منبع:باشگاه خبرنگاران

برخی از کتب طراحی آنتن میکرواستریپ
بازدید : 12
جمعه 15 اسفند 1398 زمان : 0:12

در سالهای گذشته رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه از تروریست‌های القاعده حمایت کرد. در سالهای گذشته استان ادلب سوریه در اشغال ترکیه و القاعده بود. اردوغان بر این باور بود که می‌تواند امپراطوری عثمانی را احیا کند.

اما روز جمعه مورخ 9 اسفند 98 اتفاقی افتاد که معادلات را عوض کرد. ترکیه به مقر نیروهای مقاومت در ادلب حمله کرد و باعث شد تعدادی از نیروهای مقاومت حزب الله و فاطمیون و زینبیون و فاتحین به شهادت برسند.

در پی این اقدام ترکیه نیروهای مستشاری ایران به ترکیه اخطار داد و گفت از این پس با شما به گونه دیگر رفتار می‌شود. بعد از پیام ایران به ترکیه، در جریان شهر سراقب، تعداد زیادی از تروریست‌های ترکیه و القاعده به هلاکت رسیدند و اکنون وضعیت استان ادلب سوریه به نفع جریان مقاومت است.

در هفته‌های گذشته صدها سرباز ترکیه در سوریه کشته شدند و همین باعث شده است که نماینده‌های مخالف اردوغان در برابر او موضع بگیرند و اردوغان را نماینده آمریکا و اسرائیل بدانند.

این واکنش‌ها در مجلس ترکیه باعث شد که نماینده‌های ترکیه به جان یکدیگر بیفتند.

این آغازی برای سقوط اردوغان است. اردوغان باید آروزهایش را در خواب ببیند و بفهمد که باید در مقابل نیروهای مقاومت سر تعظیم فروآورد.

آیا ویروس کرونا می‌تواند از راه زخم روی دست وارد بدن شود؟
بازدید : 9
پنجشنبه 14 اسفند 1398 زمان : 22:31

شاید اولین جرقه‌های تفکر وهابی در جامعه اندونزی در اوائل قرن بیستم میلادی با تأسیس دو سازمان نهضت محمدیه و پرسا توان اسلام شکل گرفت و جامعه مسلمانان اندونزی این چنین با گرایش سلفی و وهابی آشنا شد. جریان سلفی در اندونزی با مخالفت یکی از جریان‌های بزرگ اسلامی‌اندونزی یعنی سازمان نهضت العلماء روبرو شد. نهضت العلماء به عنوان جریان سنت گرای اسلامی‌از طرفداران فراوانی در جامعه اندونزی برخوردار است. این سازمان به زیارت اولیا، توسل به آنها و طریقت صوفیانه باور دارد و در مقابل جریان وهابیت موضع سرسختانه‌‌‌ای اتخاذ کرده است.

سازمان محمدیه با گرایش نزدیک به وهابیت در سال ۱۹۱۲م توسط محمد دحلان که فارغ التحصیل مکه بود تأسیس شد. او سخت تحت تأثیر افکار محمد بن عبدالوهاب قرار داشت. محمدیه در آغاز پیدایش هدف خود را مبارزه با بدعتها و خرافات می‌دانست و این همان چیزی بود که وهابیت داعیه آن را داشت. در طول قرن بیستم جمعیت محمدیه با کمک‌های داخلی و خارجی گسترش فراوانی یافته و در بخش‌های گوناگون فعالیت قابل توجهی از خود نشان داده است.

اکنون جمعیت محمدیه دارای بخش‌های مختلفی است که مهم ترین این بخش‌ها قسم الدعوة والارشاد، قسم التربیة و الثقافة، قسم الاعلام و قسم الشوون الاجتماعیة می‌باشند. قسم الدعوة مبلغانی به سراسر کشور اعزام می‌کند و اکنون ده هزار حلقه دینی (کانون فرهنگی در اندونزی دایر کرده است. قسم التربیة به تاسیس مدارس و موسسات آموزشی اهتمام دارد و اکنون یازده هزار و سیصد و پنج (۱۱۳۰۵) مدرسه و موسسه آموزشی تاسیس کرده است که حدود 55 عدد از این تعداد، موسسه آموزش عالی است. کثرت این تعداد هنگامی‌مشخص می‌شود که بدانیم تعداد مدارس و موسسات تحت پوشش نهضت العلمای اندونزی به عنوان بزرگترین تشکل مذهبی این کشور، شانزده هزار مدرسه و موسسه است. جمعیت محمدیه اکنون حدود یک هزار و یکصد و سی و سه (۱۱۳۳) بیمارستان و درمانگاه و دارالایتام و مراکز خیریه و همچنین حدود سه هزار مسجد را تحت پوشش خود دارد. وظیفه قسم الإعلام سازمان محمدیه انتشار کتاب‌های دینی و مجلات و منشورات اسلامی‌است. این بخش آثاری همچون کتاب مرشد العبادات و مرشد العقیده و مرشد الصلاه را به چاپ رسانده و نیز حدود بیست و هشت مجله و روزنامه دارد. مجلاتی مثل سوارا محمدیه به معنای صوت المحمدیه، مجله العادل، مجله الفجر، مجله التربیه المحمدیه، مجله نور المحمدیه، مجله سوارا اسلام (صوت الاسلام)، مجله الجوهر و امثال آن. جماعت‌های وابسته به این سازمان عبارتند از: الجمعیة العائشیة، جمعیة شباب المحمدیة، جمعیة الناشئة العائشیة، اتحاد الطلبة الجامعیین المحمدیین، اتحاد رجال الأعمال المحمدیین و اتحاد المزارعین المسلمین الاندونیسیین.[1]

برجسته ترین فرد نهضت محمدیه محمد نصیر بود که به مثابه پلی به برقراری رابطه میان مسلمانان اندونزی و اندیشه وهابی پرداخت. البته محمدیه تعدیل شد و از تفکر وهابی فاصله گرفت و امروزه دیدگاهایش تفاوت اساسی با گذشته پیدا کرده است.؛ اما همچنان علمدار ترویج تفکر سلفی معتدل در اندونزی است.

نهضت پرساتوان اسلام از دیگر سازمانهای سلفی نیز در سال ۱۳4۱ق/ 1923م/ 1302ش توسط حاج زمزم و حاج محمد یونس تأسیس گردید، ولی از سال ۱۳4۳ق/۱۹۲۵م/4 ۱۳۰ش با حضور یک استاد هندی به نام احمد حسن که فردی سلفی و تحت تاثیر شدید وهابیت بود این سازمان تبدیل به گروهی تندرو گردید.

فعالیت وهابیت سعودی در دهه‌های اخیر
فعالیت‌های وهابیت از سوی دولت سعودی عمدتا از سال ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م/ ۱۳۶۹ش شروع شد که کار خود را با ایجاد ارتباط با چندین سازمان سلفی و حتی برخی جریان‌های معتدل، در عرصه‌های آموزشی آغاز کرد و تلاش کرد تا فقه حنبلی را در کنار فقه شافعی - که مسلمانان اهل سنت اندونزی عمدتا پیرو این فقه هستند - در برخی از مدارس علمیه که پسانترن خوانده می‌شوند قرار دهد.

فعالیت دیگر اینان ترجمه، چاپ و نشر کتابهای منطبق با دیدگاه وهابی با قیمتی ارزان در دو دهه ۱۹۸۰م/۱4۰۰ ق/۱۳۰۹ش و ۱۹۹۰م/۱4۱۰ ق/۱۳6۹ش بود. در این میان از نقش تاثیرگذار رژیم سوهارتو در اواخر عمر حکومت در گسترش وهابیتی که خطری برای رژیم نداشته باشد و نیز دانش آموختگان اندونزیایی که از سعودی فارغ التحصیل شده بودند نباید نادیده گرفت.

سازمان رابطة العالم الاسلامی‌در سال ۱۳۸۹ق/۱۹6۹م/۱۳4۸ش در جاکارتا تأسیس کرد و مسئولیت این دفتر بر عهده محمد نصیر از رهبران اسلامی‌اندونزی که ارتباطات نزدیک و خوبی را با سعودی‌ها داشت گذاشته شد. محمد نصیر در سال ۱۹۱۳ق/۱۹۹۳م/ ۱۳۷۲ش از دنیا رفت تا آن زمان هم چنان رئیس این مجموعه بود. وی توانست مبالغ هنگفتی را از سعودی‌ها جهت ساختن و بازسازی مساجد و سایر فعالیت‌ها در اندونزی دریافت کند.

دهه ۸۰ دوره پر رونق ترویج اسلام وهابی در مناطق مختلف اندونزی بود و به همین دلیل گرایش به وهابیت در اندونزی در این دهه بیشتر شد. توزیع هزاران کتاب مجانی اعم از قرآن و یا کتابهای مؤسس وهابیت محمد بن عبدالوهاب و دیگر وهابیان از جمله این فعالیت‌هاست. مولف کتاب «اندونیسیا بین الحملات التنصیریة و الدعوة الاسلامیة من منتصف القرن العشرین الى اواخره» می‌نویسد: « مصادر مالی دعوت اسلامی‌در اندونزی نامعلوم است، اما موقوفات بسیار فراوانی برای این موسسات صورت گرفته است. کمکهای مردمی، کمکهای دولت اندونزی و کمک‌های کشورهای خارجی از مجموعه منابع مالی دعوت اسلامی‌در اندونزی است. مثلا معهد دارالسلام در غونتور (gontor) ۲۳۰ هکتار از اراضی کشاورزی (زراعی) را در اختیار دارد و مدرسه هدایت الله در کالیمانتان شرقی حدود یکصد هکتار؛ همچنین بقیه مدارس و سازمان‌ها، کمک دولت و خیرین کویتی و جمعیت دعوت اسلامی‌لیبی و مملکت سعودی از جمله کمکهای کشورهای خارجی به جمعیت‌های دعوت اسلامی‌در اندونزی است. برای مثال ساخت مدرسه، دانشگاه، مسجد، بیمارستان، سینما و کارخانه برق و اهدای ۳۰۰۰۰ (سی هزار) نسخه قرآن چاپ عربستان فقط برخی از کمک‌های کشور عربستان به جمعیت محمدیه اندونزی است که در برخی جراید آمده و می‌توانیم از آن گزارش دهیم؛ اما وضعیت مصادر مالی جمعیت‌های اسلامی‌دقیقا مشخض نیست».[2]

در خصوص کمک‌های مالی سعودی در سالهای اخیر بر اساس گفته مسئول بخش تبلیغی رابطة العالم الاسلامی‌در جاکارتا بودجه این سازمان در اندونزی تدریجا و به مرور زمان کمتر شده است، به خصوص با توجه به این که حساب اصلی بانکی سازمان مذکور در نیویورک است و بعد از واقعه یازده سپتامبر سال 2001م/1421ق/۱۳۸۰ش ارسال پول به جاکارتا با دشواری‌های ویژه‌‌‌ای روبروشده است. در حال حاضر دفتر این سازمان به حسب آن چه خود آنها ادعا می‌کنند در جاکارتا ماهانه 600 میلیون روپیه یعنی حدود ۶۵۰۰۰ دلار دریافت می‌کنند که هزینه‌های دفتر مرکزی جاکارتا و حقوق ائمه جمعه و جماعت و اساتید و مدرسان در مناطق مختلف را پوشش می‌دهد.

مرکزی دیگری که با فعالیت‌های وهابی و سلفی مرتبط است، موسسه وحدت اسلامی‌است که به صورت رسمی‌در سال ۱4۲۳ق/۲۰۰۲م/۱۳۸۱ش در شهر ماکاسار تأسیس شد، ولی به گفته یکی از رهبرانش، از اواسط دهه ۸۰ فعالیت خود را آغاز کرده است. شکل گیری سازمان وحدت اسلامی‌به دلیل اختلافات داخلی‌‌‌ای بود که میان اعضای سازمان نهضت محمدیه درباره پذیرش یا عدم پذیرش مبانی قانون اساسی اندونزی پدید آمد. آن عده‌‌‌ای که این مبانی را نپذیرفتند دست به تأسیس سازمان «وحدت اسلامی» زدند. این موسسه که دغدغه اصلی اش آموزش و تبلیغ است دارای یک مدرسه شبانه روزی است و در کنار آن سازماندهی تعدادی از خطبا و سخنرانان اسلامی‌را برعهده دارد.

این سازمان، به رغم آن که تعدادی از اعضایش از گرایش افراطی برخوردارند برخی از آنها در درگیریهای عمومی‌منطقه پوسو و آمبون در سال1420ق/ ۲۰۰۰م/ ۱۳۷۹ش دستگیر شدند، ولی عمدتا رویکردی معتدل تر نسبت به مؤسسات وهابی دیگر دارد.

یکی دیگر از موسسات سلفی در اندونزی مدرسه صفوان است که در سال ۱4۱۲ق/۱۹۹۲م/۱۳۷۱ش توسط تعدادی از افرادی که فارغ التحصیل از منطقه خاورمیانه بودند تأسیس شد، این موسسه نیز اهتمام عمده اش به آموزش و تبلیغ با رویکردی سلفی است. اگر چه رویکرد این گروه بیشتر اخوانی (اخوان المسلمین مصر) است تا وهابی، ولی گرایش‌های وهابی در افکار آنان را نمی‌توان انکار کرد و نشانه‌های آن را در نوشته‌های فراوان آنان می‌توان دید و شاید بتوان گفت اندیشه‌های موجود در وب سایت ایشان (www . alsofwan . or . id)، دیدگاه‌های کلامی‌مبتنی بر اندیشه‌های وهابی ارائه می­دهد، ولی در روش‌های تبلیغ و دعوت، متکی بر اخوان المسلمین هستند. به نظر می‌رسد این گروه بر اساس اندیشه اخوان المسلمین حرکت کرده و تشابه برخی عقاید میان وهابی‌ها و اخوانی‌ها مثل توسل و شفاعت برخی از نویسندگان را به اشتباه بیندازد که باید از این اشتباه پرهیز کرد.

در اینجا نمی‌توان از تأثیرگذاری موسسه سعودی حرمین در اندونزی به آسانی عبور کرد. این موسسه در سال ۱۳۹۹ ق/۱۹۷۹م/۱۳5۸ش در ریاض تأسیس شد و هدفش گسترش دیدگاه‌های وهابی در سراسر دنیا بود و ظاهرا وابستگی کمتری به دولت سعودی دارد. این موسسه که از سازمان‌هایی همچون رابطة العالم الاسلامی‌تندروتر و افراطی تر است در سراسر دنیا قریب به ۵۰ شعبه دارد. هزینه‌های این مؤسسه را عمدتا ثروتمندان سعودی و بقیه ثروتمندان دیگر مناطق تامین می‌کنند

هر یک از شعبه‌های این موسسه تا حد زیادی به طور مستقل و غیر وابسته به مرکز خود عمل می‌کنند. پس از یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ م/۱4۲۱ق/۱۳۸۰ش برخی از شعبه‌های این سازمان متهم شدند که از سازمان‌های تروریستی حمایت‌های مالی به عمل می‌آورند. به همین دلیل شعبه‌های این موسسه در کرواسی، بوسنی، اتیوپی از فعالیت ممنوع شدند.

اگرچه موسسه حرمین به طور رسمی‌نمایندگی و شعبه‌‌‌ای در اندونزی ندارد، ولی چندین موسسه هم چون مدرسه اسلامی‌المناهل که از حمایت مالی آنان برخوردارند؛ نمایندگان غیر رسمی‌آنان محسوب می‌شوند. اگرچه تا سال ۱4۲۵ق/۲۰۰4م/۱۳۸۳ش نامی‌از مدرسه المناهل در میان نبود، ولی در این سال سازمان ملل متحد لیستی از موسسات مرتبط با فعالیت‌های تروریستی را منتشر کرد که یکی از این موسسات همین المناهل بود و به همین دلیل فعالیت این موسسه به اتفاق موسسه حرمین ممنوع اعلام شد. در اینجا شاید مناسب باشد ذکری هم از مدرسه اسلامی‌حرمین به میان آید. مسئولیت این مؤسسه را هدایت نور وحید بر عهده دارد. وی فارغ التحصیل از کشور عربستان سعودی است و اخیرا به عنوان رئیس یکی از دو مجلس کشور اندونزی برگزیده شد. در سال ۱4۲5ق/۲۰۰4م/۱۳۸۳ش سازمان ملل متحد مدعی شد که این مدرسه به عنوان شعبه موسسه سعودی حرمین، با شبکه‌های تروریستی مرتبط است، ولی هدایت نور وحید هرگونه ارتباطی را با موسسه سعودی تکذیب کرد و البته پس از آن سازمان ملل از ادعای خود دست کشید. لازم به ذکر است اخیرا تحولاتی در حزب مترقی عدالت به رهبری هدایت نور وحید رخ داده و از بنیادگرایی نزدیک به وهابیت به سوی اخوان المسلمین پیدا کرده است و نیز به تعامل با دیگر جریانات موجود در اندونزی پرداخته است.

از دیگر موسساتی که تحت تأثیر وهابیت قرار دارند، جبهه مدافعان اسلام است که در سال ۱4۰۱ق/۱۹۸1م/۱۳6۰ش توسط فردی به نام حبیب رزق تأسیس شد که عقاید تند و افراطی در خصوص امر به معروف و نهی از منکر دارد. اوفار التحصیل دانشکده علوم عربی و اسلامی‌جاکارتاست. این جبهه در سال‌های ۱4۲۳ق/ ۱۳۸۱ / ۰۲۰۰۲ م- ۱4۲4ق/۲۰۰۳م /۱۳۸۲ش و به خصوص در ماه مبارک رمضان حملات متعددی را به مراکز شبانه و سایر مراکزی که در آنها گناه و معصیت صورت می‌گرفت سازماندهی کردند. ظاهرا او و گروهش در حوادث آتش زدن منازل فرقه قادیانیه که اخیرا اتفاق افتاد در اندونزی نیز نقش داشته اند. این نوع حرکت دقیقا برگرفته از فعالیت‌هایی گروه متوی در عربستان است که این گروه در عربستان سعودی قانون و شرعا مجاز است که به دستگیری افراد مست و یا کسانی که به مساجد جهت اقامه نماز جماعت نمی‌روند و یا برخلاف شعایر دینی عمل می‌کنند، اقدام کند.

یکی دیگر از این سازمانها جبهه حزب الله است . این جبهه که در سال 1419ق/ ۱۹۹۹م/۱۳۷۸ش تأسیس شد نیز از گروههای تندرو و افراطی اندونزی به شمار می‌رود. موسس این گروه، چچپ بوستومی‌نام دارد که از منطقه بانتن می‌باشد. هدف این موسسه احیای سازمانی است با همین نام که در سالهای آغازین استقلال اندونزی فعال بوده است. نروی بوناسیو، دبیرکل این موسسه بر این اعتقاد است که وضعیت فعلی اندونزی همانند وضعیت دوره انقلاب و استقلال است و مسلمانان همگی باید در جبهه‌‌‌ای واحد بر علیه دشمن خدا متحد و یکپارچه شوند چرا که این امر خود نوعی جهاد به شمار می‌رود. منظور اینان دشمن خدا کسانی اند که مراکز فساد و عیش و نوش و فعالیت‌های آلوده به گناه را سازماندهی می‌کنند.

رسانه‌های وهابی
در کنار این موسسات، نقش رسانه‌ها در ترویج وهابیت در اندونزی نیز قابل توجه است. به لحاظ تاریخی، می‌توان گفت که از زمان استقلال اندونزی مجلاتی با محتوای دینی و گرایش سلفی منتشر می‌شده است.

برخی معتقدند که دو مجله اصلاح گرای پانجی مشارکت از نهضت محمدیه و المسلمون از موسسه پرساتوان اسلام، پیام آور و گسترش دهنده اسلام تندرو بوده اند. گو این که پانجی مشارکت به رویکردهای مدرنیستی نیز اهتمام جدی داشته است. با همه اینها فعالیت وهابیت تندرو و رادیکال در عرصه مطبوعات با تاخیر نسبت به کتاب عمدتا در دو دهه اخیر و بخصوص پس از سقوط سوهارتو اتفاق افتاد.

ماه نامه مدیا دعوه به سردبیری دکتر نورخالص مجید که نسبت به اقلیت‌های دینی و مذهبی در اندونزی و به خصوص مسیحیان ستیزه جویانه است و پیوسته گزارشهایی را در مورد فعالیتهای تبشیری مسیحیان در اندونزی منتشر می‌کند. خوانندگان این مجله طیف‌های گسترده‌‌‌ای از مسلمانان هستند. شمارگان آن در دهه ۹۰ حدودا ۲۰ هزار نسخه بود که رقم قابل توجهی است.

دومین مجله، سبیلی نام دارد که تا سال ۱4۱۱ ق/۱۹۹۱م/۱۳۷۰ش به صورت نامنظم منتشر می‌شد ولی بعدا با جایگزین شدن مدیریت قوی تر و تخصصی تر مجله نظم بهتری پیدا کرد. در سال ۱4۱۳ق/۱۹۹۳م/۱۳۷۲ش مجله به دلیل انتقادات تند به دولت تعطیل شد و این تا سقوط سوهارتو ادامه داشت. این مجله گرایش وهابی در عقیده و گرایش اخوانی در رویکرد سیاسی خود دارد و از لحنی خصمانه و گزنده برخوردار است. هجوم این مجله علیه سمبل مسیحیت یعنی صلیب به صورت آشکار در مجله به چشم می‌خورد. ضدیت و سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه نیز از دیگر رویکردهای این مجله است.

مجله سوم سوارا هدایت الله نام دارد. این نشریه که به مدرسه‌‌‌ای شبانه روزی به نام هدایت الله وابسته است به صورت ماهانه منتشر می‌شود. ادبیاتی که در این نشریه بکار گرفته میشود همچون دو مجله قبل تند و گزنده است.

نقش مساجد در گسترش وهابیت
نقش مساجد در گسترش وهابیت نیز با اهمیت است موسسه DDII وابسته به نهضت محمدیه تعداد زیادی مسجد به خصوص در مناطق روستایی را در تحت کنترل خود دارد و خطبای جمعه زیادی را که عمدتا گرایش سلفی و وهابی دارند به این مساجد جهت تبلیغ و دعوت اعزام می‌کند.

در کنار این فعالیت‌ها و نیز مجله خود، بولتن هفتگی‌‌‌ای را منتشر می‌کند که در هنگام نماز جمعه در مساجد توزیع می‌شود. مطالب این بولتن عمدتا به جنبه‌های معنوی و عبادی اسلام می‌پردازد.

تأثیر سید قطب و اخوان المسلمین در اندونزی
در پایان مقاله؛ بی مناسبت نیست به گونه‌‌‌ای گذرا به تأثیر سید قطب و اخوان المسلمین در اندونزی بپردازیم. نیازی به ذکر ندارد که اگر چه میان وهابیت و گرایش اخوان المسلمین و پیروان سید قطب اشتراکاتی وجود دارد ولی نقاط افتراق آنها هم کم نیست. علمای وهابی معاصر معمولا اخوانی‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهند و با آنها مخالفت می‌کنند. در فتاوای روحانیون وهابی موارد متعددی را می‌توان یافت که اینان، مردم را از متابعت اخوانی‌ها منع می‌کنند و آنها را منحرف از اسلام می‌دانند و مدعی اند که اولا اخوان المسلمین از اسلام به عنوان ابزاری برای دست یابی به اهداف سیاسی خود استفاده می‌کند و ثانیا قرائت‌های نوینی را از اسلام ارائه می‌دهد. و اما جهت مشترک اینان این است که هر دو معتقدند که عقب افتادگی مسلمانان از قافله پیشرفت به دلیل مهجوریت آموزه‌های قرآن و سنت است و برای دست یابی به این پیشرفت باید مجددا بازگشت به قرآن و سنت نمود. دیدگاه‌های سید قطب و اخوان المسلمین تأثیر قابل توجهی در کشور اندونزی و به خصوص در میان نسل جوان داشته است.این تاثیر را از آغاز دهه ۸۰ که فعالیت‌های اسلامی‌دانشجویان در دانشگاه‌های سکولار اندونزی آغاز شد می‌توان مشاهده کرد.

این رویه سیاست زدائی از سوی دولت موجب شد که در اوائل دهه 80 فضای فرهنگی دانشجویی سمت و سوی روشنفکری پیدا کند و حلقه‌های بحث جدیدی شکل بگیرد و گسترش یابد. البته برخی از این حلقه‌ها به بحث‌های سیاسی هم می‌پرداختند که احیانا مورد رضایت حکومت نبود و معمولا افرادی که در این امور فعال بودند دستگیر و بعضا به زندان محکوم می‌شدند.

اوایل دهه ۸۰، گروهی از دانشجویان شهر باندونگ که وابسته به مسجد سلمان بودند حلقه رابط بین شبکه أسره که وابسته به اخوان المسلمین بود و دانشجویان شدند. از ویژگی‌های اعضای شبکه اسره این است که عضویت آنها در این گروه صرفا از طریق بیعت انجام می‌شود که در اخوان مطرح است. شبکه اسره از کتاب‌های سید قطب به عنوان مبنای ایدئولوژی خود استفاده می‌کند و کتاب معالم فی الطریق او، منبع فکری اصلی اعضا است.

[1] . این بخش اقتباسی است از کتاب اندونیسیا بین حملات التنصیریة والدعوة الإسلامیة من منتصف القرن

العشرین إلى أواخره، تالیف محمد ریحان ناسوتیون، ص ۱۹۹-۲۰۳. این کتاب پایان نامه کارشناسی ارشد ایشان در کلیة الدعوة الاسلامیة طرابلس لیبی است و از آثار فراوانی در این زمینه استفاده کرده است که همگی دست اول این بحث می‌باشند. منشورات کلیة الدعوة الإسلامیة، چاپ اول، طرابلس، لیبی، ۲۰۰۲.

[2] . محمد ریحان ناسوتیون، اندونیسیا...، ص ۲۲۰- ۲۲۵.

روز هشتم قرنطینه - پا دادم :دی
بازدید : 10
پنجشنبه 14 اسفند 1398 زمان : 22:31

سوال
مگر شیعیان و اهل سنت بنده‌ی خدا نیستند؟ پس چرا اسم فرزندان خود را عبدالرسول و عبدالنبی و عبدالحسین و... می‌گذارند؟

پاسخ
در مورد نامگذاری مردمان به عبد الحسین و ... باید گفت که وهابیت به علت تفسیر اشتباه از واژه «عبادت» حکم به حرمت چنین نامگذاری کرده اند.

اما در واقع عبادت سه معنی دارد:

یک: پرستش:

پرستش که جز برای خداوند صلاحیت ندارد که در خیلی از آیات ذکر شده مانند:

آیه 21 سوره بقره «یَأَیهُّا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون؛ اى مردم! پروردگار خود را پرستش کنید آن کس که شما، و کسانى را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزکار شوید».

آیه 65 سوره اعراف «وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُون؛ و به سوى قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستادیم) گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید، که جز او معبودى براى شما نیست! آیا پرهیزگارى پیشه نمى‏کنید؟!»

این مورد بین تمام فرق مسلمین مورد اتفاق است.

دو: اطاعت

در قرآن کریم آیه 60 سوره یس آمده است: (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبین؛ اى فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را اطاعت نکنید که همانا او براى شما دشمنى آشکار است).

خداوند متعال در این آیه کلمه عبد را در مورد بندگان به کار برده است که این بندگان را از اطاعت شیطان نهی می‌کند. و حتی ابن کثیر دمشقی در تفسیر این آیه عبد را به معنای اطاعت ذکر کرده است:

«هَذَا تَقْرِیعٌ مِنَ اللَّهِ لِلْکَفَرَةِ مِنْ بَنِی آدَمَ، الَّذِینَ أَطَاعُوا الشَّیْطَانَ وَهُوَ عَدُوٌّ لَهُمْ مُبِینٌ، وَعَصَوُا الرَّحْمَنَ وَهُوَ الَّذِی خَلَقَهُمْ وَرَزَقَهُمْ»[1]

این آیه تفریع از جانب خداوند برای کافران از فرزندان آدم می‌باشد، کسانی که از شیطان اطاعت کردند و او براى آنها دشمن آشکارى است و با اینکه خداوند خالق ورازق آنها است معصیت کردند.

بنابراین اگر کسی خود را عبد النبی یا عبد الحسین و... بنامد و مقصودش اطاعت از رسول گرامی‌اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) باشد، عمل وی مخالف دستورات دین نخواهد بود. همانطور که در آیات زیادی امر به اطاعت از رسول گرامی‌اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) شده است مانند آیات زیر:

آیه 59 سوره نساء: «یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنکمُ‏ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ ذَالِکَ خَیرْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را! و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است».

آیه 132 سوره آل عمران: (وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون؛ وخدا و پیامبر را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید!)

آیه 32 سوره آل عمران: (قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرین؛ بگو: از خدا و فرستاده (او)، اطاعت کنید! و اگر سرپیچى کنید، خداوند کافران را دوست نمى‏دارد)

سه: به معنای غلام (در مقابل حر)

در قرآن کریم آیه 32 سوره نور آمده است: (وأنکحوا الأیامی‌منکم والصالحین من عبادکم وإمائکم)؛‌‌‌ای همسران خود را و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید). خداوند متعال در این آیه کلمه عبد را در مورد بندگان به کار برده است و علت آن این است که این بنده باید غلام وخادم مولایش باشد ونه منظور آیه پرستش مولی است

بنا بر این اگر کسی خود را عبد النبی یا عبد الحسین و... بنامد و مقصودش غلام و خادم رسول گرامی‌اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) باشد، عمل وی مخالف دستورات دین نخواهد بود. همانطور که در آیه ذکر شد.

اما علمای اهل سنت چنین تمسیه‌‌‌ای را جایز دانستند چنانچه علامه رملی شافعی جواز چنین تسمیه‌‌‌ای را داده است. عبارت وی چنین است که تسمیه به عبد النبی طبق نظر اکثر و نظر درست جواز است، مخصوصا اگر مقصود نسبت دادن خود به رسول خدا باشد[2]

شبیه همین مطلب در کتاب حواشی الشرانی [3]و حاشیة الجمل على شرح المنهج لسلیمان الجمل[4] و... نیز آمده است.

اَذرعی از بزرگان شافعی می‌گوید: در فتوی تسیمه به نام عبدالنبی توقف کردم و بعد از آن از توقف برگشتم به اینکه این نوع نامگذاری حرام نیست اگر قصد نامگذار تشرف و تبرک به نام پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یا معنای عبد را خادم قرار بدهیم[5]

واما کسانی که از صحابه و اهل سنت اسم آنها عبدالنبی و شبیه این نام است عبارتند از:

1 . الشیخ عبد النبی المغربی المالکی [6]

2 .عبد المطلب بن ربیعة ابن الحارث[7]

۱. القاضی عبد النبی الأحمد نجری [8]
۲. الشیخ عبد النبی بن جماعة [9]
5.عبد قیس بن لأی بن عصیم من الصحابة الذین شهدوا أحدا[10]

نتیجه

در مورد نامگذاری مسلمان به عبد النبی و ... باید گفت که وهّابیّت به علت تفسیر اشتباه کلمه عبادت، حکم به حرمت و مشرک بودن نامگذاران این نامگذاری می‌کنند که همانطور که ذکر شد. حتی اهل سنت این نامگذاری را استعمال کردند و نظر علمایی اهل سنت جواز چنین نامگذاری است.

[1] . تفسیر ابن کثیر، ت سلامة (6/ 584).

[2] . إعانة الطالبین على حل ألفاظ فتح المعین (2/ 383).

[3] . حواشی الشروانی، ج 9، ص 373 ، ط دار الفکر بیروت.

[4] . حاشیة الجمل على شرح المنهج لسلیمان الجمل، ج 5، ص 266، ط دار الفکر بیروت.

[5] . «قال الأذرعی من أجلاء الشافعیة ووقع فی الفتاوى أن إنسانا سمى بعبد النبی فتوقفت فیه ثم ملت إلى أنه لا یحرم إذا قصد به التشریف بالنسبة إلى النبی صلى الله علیه - وآله-وسلم ویعبر بالعبد عن الخادم» (فیض القدیر (1/ 169)).

[6] . شذرات الذهب فی أخبار من ذهب (10/ 174)، الأسرار المرفوعة فی الأخبار الموضوعة (ص: 112) و تاریخ البصروی (ص: 108).

[7] . سیر أعلام النبلاء ط الرسالة (3/ 113).

[8] . قواعد الفقه لمحمد عمیم البرکتی، ج 1، ص 148، دار النشر الصدف کراشی، 1407ق.

[9] . شذرات الذهب، ج 8، ص 181.

[10] . الإصابة فی تمییز الصحابة (4/ 316).

برگرفته ازسایت:http://alwahabiyah.com/

روز هشتم قرنطینه - پا دادم :دی
بازدید : 9
پنجشنبه 14 اسفند 1398 زمان : 22:31

عبدالله موصلی یکی از نویسندگان تکفیری، در کتابی که علیه شیعیان نوشته و در آن اتهاماتی نسبت به اعتقادات و عمل‌کردهای شیعه وارد نموده است، ادعا دارد، شیعیان دیگر مسلمانانی را که با آن‌ها هم‌ مذهب نیستند، از دایره حلال زادگی خارج می‌دانند! و در این راستا به چند قول و روایت در آثار شیعه استناد کرده است. این نوشتار درصدد است صحت و سقم آن اقوال را بررسی و در مقابل، روایتی از امامان شیعه ذکر کند که ازدواج تمام ادیان و مکاتب را مشروع می‌داند. ضمن آنکه در ادامه نیز، به سخن تنی چند از عناصر وهابی استناد خواهد شد که در آن، غیر وهابی را حلال زاده نمی‌دانند.

مقدمه

در شمار آثار متعددی که وهابیان و عناصر تکفیری علیه عقاید شیعه تألیف کرده‌اند، کتابی نیز با عنوان «حتی لاننخدع حقیقة الشیعة» اثر عبدالله موصلی از نویسندگان تکفیری معاصر، به چشم می‌خورد. وی در بخش‌های نخستین این کتاب، ضمن آوردن عبارات و روایاتی از منابع شیعه ادعا می‌کند، شیعیان سایر گروه‌های اسلامی‌را یا از دایره اسلام خارج می‌دانند، یا حلال زادگی‌شان را قبول ندارند و… در کل به هر طریقی سعی می‌کند شیعه را مخالف همگرایی با اهل سنت معرفی کند. ادعای اول وی در مقاله‌ای توسط این جانب، مورد نقد و بررسی قرار گرفت و اثبات شد، شیعیان تمام گروه‌های اهل سنت و حتی تکفیریان را نیز مسلمان می‌دانند.[2] ادعای دوم او که در این نوشتار مورد بحث و واکاوی قرار خواهد گرفت، این است که موصلی ضمن آوردن روایاتی از آثار شیعه، ادعا می‌کند شیعیان عموم مسلمانان غیر از خود را حلال زاده نمی‌دانند! در این نوشتار تمام روایات مورد ادعای موصلی، یا از لحاظ سند و یا از حیث دلالت، مورد نقدوبررسی قرار خواهند گرفت و این مسئله اثبات خواهد شد، که شیعه هرگز دیگر مسلمانان را دارای مولد نامشروع نمی‌داند.

طرح ادعاهای موصلی

احادیثی که موصلی در این مبحث به آن‌ها استناد می‌کند، هر یک جداگانه مورد واکاوی و مطالعه قرار خواهد گرفت.

حدیث اول

روایت اول از کافی نقل شده است:

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: ... وَاللَّهِ یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ أَوْلَادُ بَغَایَا مَا خَلَا شِیعَتَنَا»[3](ابوحمزه مى‌گوید:... امام باقر علیه السلام فرمود: اى اباحمزه، به خدا سوگند همه مردم مادران ناپاکی دارند؛ به غیر از شیعیان ما[4]).

نقد
در سند روایتی که از کافی آمد، شخصی به نام «حسن بن عبدالرحمان حمانی» وجود داشت که در بررسی وثاقت وی، این نتیجه به دست آمد که وی مجهول است.[5] همچنین نجاشی نقل می‌کند، علی بن عباس یکی دیگر از راویان حدیث، فرد غالی و دروغ‌گویی است.[6] لذا روایت مورد اعتماد نیست.

از نظر دلالی نیز، برخی از محققان شیعه مانند شیخ آل محسن چنین پاسخ داده‌اند، که حرامزاده بودن با بدکاره بودن مادر، تفاوت دارد؛ ممکن است زنی فاجره باشد ولی فرزندش را در ازدواجی مشروع به دنیا آورده باشد.[7] ولی در هر حال، حتی همین امر نیز مردود است و کسی حق ندارد معتقد به فاجره بودن بانوان غیر شیعه باشد؛ چرا که به حکم قرآن، باید چهار نفر بر زناکار بودن شخص شهادت بدهند[8]؛ و در غیر این صورت، همه افراد را باید پاکدامن دانست. لذا مسلمانان غیر شیعه هم پاکدامن و هم حلال زاده هستند و حدیث فوق نیز اعتباری ندارد؛ چراکه با آیه قرآن در تعارض است.

حدیث دوم

روایت دوم که از تفسیر عیاشی آورده شده، از این قبیل است:

«عن إبراهیم بن أبی یحیى‌ عن جعفر بن محمد قال:‌ ما من مولود یولد، إلا و إبلیس من الأبالسة بحضرته، فإن علم الله أنه من شیعتنا حجبه عن ذلک الشیطان، و إن لم یکن من شیعتنا أثبت الشیطان إصبعه السبابة فی دبره فکان مأبونا. فإن کانت امرأة أثبت فی فرجها فکانت فاجرة»[9]؛ امام صادق فرمود: هیچ بچه‌ای به دنیا نمی‌آید، مگر اینکه ابلیسی از ابلیس‌ها هنگام تولد او حضور دارد. اگر خدا بداند که این فرزند، از شیعیان ماست، شیطان را از آن بچه دور می‌کند. ولی در غیر این صورت، شیطان انگشتش را در نشیمن گاه او قرار می‌دهد تا آن کودک، مفعول شود! اگر هم فرزند، دختر باشد، انگشتش را در فرج او قرار می‌دهد و آن دختر، فاحشه می‌گردد!.

نقد

روایتی که از تفسیر عیاشی نقل شده، علاوه بر متن بسیار رکیک و ناپسندی که دارد و صدور آن از زبان حجت خدا کاملاً بعید است، خود مصحح آن کتاب نیز در پاورقی آن چنین نوشته است: در دو نسخه دیگر که از این نسخه نقل قول کرده‌اند، نام راوی که «إبراهیم بن أبی یحیى» است، به گونه دیگری آمده و در یکی «ابن میثم بن أبی یحیى» و در دیگری «ابومیثم ‌...» نوشته شده است. و هر کدام از این سه نفر که باشد، هیچ وصفی از آن‌ها در آثار رجالی نیامده است؛ نه مدح و نه تضعیف. لذا روایت از این لحاظ ضعیف است. همچنین اگر راوی مستقیماً از امام نقل کرده باشد، سؤال اینجاست که چرا عیاشی ادامه سلسله راویان را حذف کرده؟ و اگر راوی با واسطه نقل کرده باشد، باز روایت مرسل است. بنابراین، روایت عیاشی نیز دچار ضعف است. این ادعا هنگامی‌تقویت می‌شود، که می‌بینیم مرحوم نجاشی در مورد عیاشی می‌نویسد: از انسان‌های ضعیف، بسیار نقل قول می‌کرد.[10]

ضمن اینکه در آثار اهل سنت نیز می‌توان روایاتی از این دست را مشاهده نمود. مثلاً خطیب بغدادی می‌نویسد:

«قال علی بن أبی طالب: رأیت النبی عند الصفا و هو مقبل على شخص فی صورة الفیل و هو یلعنه، فقلت: و من هذا الذی یلعنه رسول اللّه؟ قال: هذا الشیطان الرجیم. فقلت: و اللّه یا عدو اللّه لأقتلنک. و لأریحن الأمة منک. قال: ما هذا جزائی منک! قلت: و ما جزاؤک منی یا عدو اللّه؟ قال: و اللّه ما أبغضک أحد قط إلا شارکت أباه فی رحم أمه‌»[11]؛ علی (علیه‌السلام) فرمود: رسول خدا را در کوه صفا دیدم که در برابرش شخصی که به شکل و صورت فیل بود او را لعن می‌کرد، گفتم: ‌ای رسول خدا، این مرد کیست؟ فرمود: شیطان رجیم است. گفتم: ‌ای دشمن خدا، به خدا سوگند تو را می‌کشم و امت را از شر تو خلاص می‌کنم. گفت: به خدا سوگند که پاداش من از تو این نیست! گفتم: ‌ای دشمن خدا، پاداش تو از من چیست؟ گفت: به خدا سوگند که هیچ‌کس تو را دشمن نمی‌دارد؛ مگر آنکه من با پدرش در رحم مادرش شرکت جسته‌ام).

لذا علاوه بر اینکه ضعف روایت عیاشی اثبات شد، این مسئله نیز مورد تأکید قرار گرفت که امثال چنین روایتی در جوامع اهل سنت نیز وجود دارد و موصلی و همفکرانش باید آن‌ها را نیز مد نظر داشته باشند و تصور نکنند که چنین روایاتی صرفاً در کتب شیعه وارد شده است.

حدیث سوم

روایت سوم نیز که از «من لایحضر» آمده، چنین است:

«وَ قَالَ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَبْدَأُ بِالنَّظَرِ إِلَى زُوَّارِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَشِیَّةَ عَرَفَةَ. قِیلَ لَهُ قَبْلَ نَظَرِهِ إِلَى أَهْلِ الْمَوْقِفِ؟ قَالَ نَعَمْ. قِیلَ لَهُ وَ کَیْفَ ذَاکَ؟ قَالَ: لِأَنَّ فِی أُولَئِکَ أَوْلَادَ زِنًى وَ لَیْسَ فِی هَؤُلَاءِ أَوْلَادُ زِنًى»[12]؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدا در شامگاه عرفه لطف خود را با نگریستن به زوار قبر حسین بن على (علیهما السلام) آغاز می‌کند. پرسیدند: آیا قبل از نگریستنش به اهل موقف (محل وقوف حاجیان)؟ فرمود: آرى. گفتند: این چگونه است؟ فرمود: این بدان جهت است که در میان آنان زنازادگانى وجود دارند، ولى در جمع اینان زنازادگانى نیستند[13].

نقد
روایتی که شیخ صدوق در من لایحضر آورده، سندی برای آن ذکر نکرده ولی همین روایت را در کتاب دیگرش با این سند دوباره ذکر می‌کند: صدوق از پدرش از سعد بن عبدالله از هیثم بن ابی مسروق نهدی از علی بن اسباط، که آن را مرفوعا از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند! چراکه علی بن اسباط از یاران امام موسی، امام رضا و امام جواد (علیهم‌السلام) است[14] و قاعدتاً نمی‌تواند بدون واسطه از امام صادق روایت نقل کند. لذا روایت مرسل و غیر معتبر است.

ضمن اینکه روایت فوق، تعرضی به اهل سنت ندارد. توضیح اینکه در متن حدیث، عبارت به این شکل آمده: «فِی أُولَئِکَ أَوْلَادَ زِنًى» که ترجمه دقیق آن چنین می‌شود: در میان آن‌ها ممکن است حرا مزاده‌ای پیدا شود. نه اینکه بخواهد تمام حُجاج را حرامزاده بداند! و این به هیچ وجه نمی‌تواند اهل سنت را مد نظر داشته باشد.

ولی صرف نظر از این مسئله، در محتوای روایت چند اشکال وجود دارد. ایراد اول این است که اگر منظور از این روایت این باشد که با حلال زاده دانستن تمام زائران امام حسین، و صرفاً حلال زاده شمردن برخی از حاجیان کعبه، قصد داشته باشد مقام زوار کربلا را از حجاج خانه خدا برتر بداند، و از این طریق بخواهد کربلا را بر حج خانه خدا ترجیح دهد، باید گفت که چنین مسئله‌ای در فقه شیعه مقبولیت ندارد و عموم فقهای شیعه، حج را واجب و زیارت امام حسین (علیه السلام) را فی‌نفسه مستحب می‌دانند. حتی آیت الله سبحانی می‌گوید: اگر شخصی نذر کند که همه ساله، شب‌های عرفه را در کربلا باشد و اتفاقاً در یکی از سال‌ها مستطیع شود، نباید به کربلا برود و باید حج واجب را انجام دهد![15] استاد عابدی نیز در درس خارج خود چنین نظری ارائه نموده است.

به عبارت روشن‌تر، هیچ یک از فقهای مدقق شیعه، فتوا به وجوب ذاتیِ زیارت امام حسین نداده‌اند. و از طرفی، تمام آنان چنین فتوا داده‌اند که اگر برای شخصی استطاعت‌های سه گانه (مالی، جانی و طریقی) ایجاد شود، حج بر وی واجب است و اگر تعمداً از رفتن به حج خودداری کند، مرتکب معصیت شده است. حتی روایتی در کتب حدیثی شیعه از امام صادق نقل شده که اگر انسان عمداً حج را به تأخیر بیندازد و در همان حال بمیرد، یهودی مرده است![16] لذا اگر احیاناً در میان آثار شیعه، حدیثی در مورد افضلیت کربلا از کعبه دیده شود، اولاً اگر تنها روایت در این مورد، روایتی باشد که می‌گوید کعبه بر تمام نقاط کره زمین فخر نمود و خداوند به او گفت ساکت شو! چون که کربلا از تو بهتر است![17] باید گفت که این حدیث از طریق حسین بن حمدان نقل شده و او نیز نه تنها ثقه نیست، بلکه به شدت از طرف علمای رجال مورد قدح قرار گرفته و آنان وی را فاسد المذهب دانسته‌اند[18] و لذا روایت ضعیف است و هیچ اعتباری ندارد؛ و ثانیاً اگر هم غیر از این حدیث، احادیث دیگری در اثبات برتری کربلا بر کعبه وجود داشته باشند که برخلاف روایت فوق، به لحاظ سندی صحیح باشند، باید توجه داشت که این‌گونه روایات فقط باید در فضای اخلاقی معنا شود؛ نه در فضای فقهی و احکامی.

توضیح این است که آن روایت، مربوط به ایثار و از خود گذشتگی حضرت سیدالشهداء در راه دین است و پاداشی است که خداوند به آن حضرت داده و بالتبع، مضجع او را بر خانه خود، برتری داده است. همان‌گونه که در عین اینکه آبروی مؤمن را از کعبه بالاتر می‌داند[19]، و بی‌حرمتی به انسان با ایمان را به منزله جنگ با خودش معرفی می‌کند[20]، به وی نیز دستور می‌دهد در مسجدالحرام کاری انجام ندهد که موجب بی‌حرمت شدن آن مکان مقدس گردد. مثلاً با اینکه قرآن دستور می‌دهد، مشرکان به خاطر ناپاکی‌شان حق ورود به مسجدالحرام را ندارند[21]، و مؤمنان ملزم به جنگیدن با آنان هستند[22]، ولی در آیه‌ای دیگر می‌فرماید مسلمانان حق ندارند نه مشرکان و نه هیچ‌کس دیگری را در آن مکان مقدس بکشند.[23] و این به خاطر احترام فوق‌العاده‌ای است که خداوند برای بیت خود، لحاظ نموده است. لذا احادیثی که دلالت بر برتری کربلا بر مکه دارند، منکر وجوب حج نیستند و ارزش اعمالی که در مسجدالحرام و حوالی آن انجام داده می‌شود را، زیر سؤال نمی‌برند و هرگز نمی‌توان از این افضلیت، حکمی‌فقهی استنباط نمود. چنانکه در منابع اهل سنت نیز حدیثی مبنی بر افضلیت مدینه بر مکه آمده است[24]؛ ولی کسی آن را در حوزه فقهی معنا نمی‌کند.

اشکال بعدی نیز این است که این حدیث، با نامحدود بودن خداوند نیز در تعارض است! آیا خدایی که به استجابت دعای زوار امام حسین در کربلا می‌پردازد، نمی‌تواند همان لحظه دعای حاجیان در مکه را نیز مستجاب کند؟! آیا خداوند مانند ماست که در یک لحظه نتواند به دو یا چند کار بپردازد؟! لذا این روایت، هم به لحاظ سند و هم به لحاظ محتوا، مردود است.

حدیث چهارم
روایت بعدی که در چند کتاب از جمله امالی مفید وجود دارد، به این شرح است:

«حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْمُنْعِمِ‌ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ وَ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْمُنْعِمِ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَ لَا أُبَشِّرُکَ أَ لَا أَمْنَحُکَ؟ قَالَ بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ فَإِنَّنِی خُلِقْتُ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ طِینَةٍ وَاحِدَةٍ فَفَضَلَتْ مِنْهَا فَضْلَةٌ فَخُلِقَ مِنْهَا شِیعَتُنَا فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ دُعِیَ النَّاسُ بِأُمَّهَاتِهِمْ إِلَّا شِیعَتَکَ فَإِنَّهُمْ یُدْعَوْنَ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ لِطِیبِ‌ مَوْلِدِهِم‌»[25]؛ رسول خدا به على بن ابى طالب فرمود: آیا تو را مژده ندهم؟ عرض کرد: چرا یا رسول الله. حضرت فرمود: من و تو از یک سرشت آفریده شدیم، و مقدارى از آن سرشت زیاد آمد و شیعیان ما از آن آفریده شدند. پس چون روز قیامت شود همه مردم به نام مادرانشان خوانده شوند جز شیعیان تو که به نام پدرانشان خوانده شوند؛ به جهت آنکه ولادتشان پاک است[26].

نقد
روایت فوق از دو سلسله روات تشکیل یافته و در هر دو سند، شخصی به نام «احمد بن عبدالمنعم» وجود دارد که غیر از یکی از آثار رجالی، هیچ یک به آن نپرداخته‌اند و همان یک کتاب نیز هیچ مدح و ذمی‌در مورد وی ننوشته است. حتی خود آن عالم رجالی نیز تصریح می‌کند که احمد بن عبدالمنعم در آثار پیش از خود، ذکر نشده است.[27] نفر دوم «عمرو بن شمر» است که علامه حلی صراحتاً وی را ضعیف و غیر قابل اعتماد می‌داند.[28] لذا روایت به لحاظ سندی، غیر معتبر است.

ضمن اینکه در هیچ یک از آثار و کتب شیعه و سنی، خطاب شدن افراد با نام مادرشان، نه تنها نشان دهنده حرامزاده بودنشان نیست، بلکه اساساً هیچ عیب و نقصی برایشان محسوب نمی‌شود. کما اینکه امیرالمؤمنین فرزندی به نام محمد دارد که با نام قبیله مادرش معروف است، یعنی محمد بن الحنفیة! که اصلش این باید باشد: محمد بن خولة الحنفیة. لذا این روایت نیز نمی‌تواند دلیل قرار گیرد.

همچنین لازم به ذکر است، که مشابه همین روایت را مسعودی از نویسندگان اهل سنت[29] نیز نقل کرده و بهتر است آقای موصلی در مورد آن نیز مطالعه‌ای داشته باشد: «عن العباس بن عبد المطلب، قال: کنت عند رسول الله صلى الله علیه و سلم إذ أقبل علی بن أبی طالب، فلما رآه أسْفَرَ فی وجهه، فقلت: یا رسول الله، إنک لتسفر فی وجه هذا الغلام: فقال:... إنه إذا کان یوم القیامة دعى الناس بأسمائهم و أسماء أمهاتهم سترا من الله علیهم، إلا هذا و شیعته فإنهم یُدْعَوْنَ بأسمائهم و أسماء آبائهم لصحة ولادتهم‌».[30] در هر صورت، روایت شیخ مفید نیز نمی‌تواند ادعای موصلی را اثبات نماید.

حدیث پنجم
روایت بعدی نیز از کافی آمده است:

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ وَ ذَکَرَ مِصْرَ فَقَالَ قَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا تَأْکُلُوا فِی فَخَّارِهَا وَ لَا تَغْسِلُوا رُءُوسَکُمْ بِطِینِهَا فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِالْغَیْرَةِ وَ یُورِثُ‌ الدِّیَاثَة»[31]؛امام رضا فرمود: از رسول خدا در روایتی آمده: از کوزه‌های مصری آب نخورید و با گِل آن دیار، سرتان را نشویید؛ چرا که غیرت را از بین می‌برد و مرد را بی‌غیرت می‌کند![32].

نقد
این روایت هیچ ربطی به ادعای موصلی ندارد! اولاً مگر تمام مردم مصر، اهل سنت هستند که این حدیث، توهین به آن‌ها باشد؟! شیعیان و اسماعیلیان و قبطیان بسیاری نیز در آن کشور زندگی می‌کنند و حتی حدود یک چهارم مردم مصر را مسیحیان تشکیل می‌دهند! آیا این حدیث می‌تواند در مورد گروه خاصی از آنان باشد؟! یا مثلاً در روایت دیگری آمده که گِل ارمنی برای سلامت بدن خوب است.[33] آیا این حدیث را می‌توان در مدح مردم ارمینیه یا همان ارمنستان دانست؟! اساساً روایاتی که در مورد امور طبی، یا آثار وضعی یک شیء هستند را نمی‌توان در عرصه عقیدتی و جامعه شناسی معنا کرد. ممکن است در روایات شیعه و سنی، چنین ذکر شود که انار یک شهری خوب است و انار شهر دیگر، مضر؛ یا خرمای برنی و خرمای مدینه بسیار خرماهای خوبی هستند ولی خرمای جاهای دیگر از این کیفیت برخوردار نیستند و… و این اصلاً به مردم آن شهرها و ایمان و مذهبشان مربوط نیست. لذا این حدیث اصلاً ربطی به چیزی که موصلی ادعا می‌کند، ندارد.

حلال زاده دانستن عموم مسلمانان در کلام اهل بیت (ع)
بعد از نقد روایاتی که موصلی در اثبات ادعای خود آورده بود، و اثبات اینکه آن روایات از حیث دلالت و سند مشکلاتی دارند، نوبت به ذکر روایتی می‌رسد که دقیقاً چیزی را که موصلی ادعا می‌نماید، نفی می‌کند. و آن، ماجرایی است که بین امام صادق و دوستش اتفاق افتاده است. آن دو در حال تردد از جایی بودند که غلام آن شخص مدتی دور می‌شود و بعد از آنکه دوست امام، غلام خود را می‌یابد، وی را با دشنام مادر، خطاب می‌کند! امام به شدت از این سخن او، متعجب و ناراحت می‌شود و در پاسخ به آن شخص که ادعا داشت، والدین آن غلام بت‌پرست هستند و لذا او حلال زاده نیست، می‌فرماید: هر انسانی بر طبق قوانین مکتب و دیار خود ازدواج کند، فرزند حاصل از آن ازدواج، حلال زاده است. امام از دشنام آن شخص به‌قدری ناراحت شده بود، که دوستیِ چند ساله خود را با وی، قطع نمود.[34] و این تأکید امام بر حلال زاده بودن عموم انسان‌ها را می‌رساند.

سید مرتضی در این باره می‌نویسد:

کسی حق ندارد غیر شیعه را حرامزاده بداند؛ بلکه بحث در جواز یا حرمت تماس و جماعی است که از آن، نطفه شخص منعقد می‌شود. که اگر باطل باشد، حرامزاده خواهد بود. ولی اگر آن تماس جنسی مشروع باشد، آن فرزند حلال زاده می‌گردد. برطبق هر دین و مذهبی که باشد تفاوتی ندارد. لذا به هیچ وجه نمی‌توان غیر شیعیان را از دایره حلال زادگی خارج دانست. ما حتی یهود و نصارا را حلال زاده می‌دانیم، چه رسد به برادران و خواهران اهل سنت![35]

لذا چیزی که در روایت امام صادق (ع)، ملاک حلال زاده بودن افراد دانسته شده، این است که شخص براساس یک نکاح قانونی به دنیا آمده باشد و این نیز منحصر به یک دین و مذهب خاص نیست و همچنین ربطی به دوست داشتن یا دشمن داشتن اهل بیت ندارد. با اینکه از این قبیل روایات در جوامع اهل سنت نیز پیدا می‌شود که حلال زادگی را به گروه یا عقیده خاصی منتسب می‌کنند. مثلاً نقل شده که رسول خدا فرمود: هر کس حق علی را انکار کند، یا زنازاده است و یا منافق، و یا اینکه مادرش او را در روزهای قاعدگی باردار شده است.[36] همچنین موفق خوارزمی‌از نویسندگان صاحب نام اهل سنت، در روایتی از ابوبکر نقل می‌کند که رسول خدا، دشمن حضرت علی و دشمن فرزندانش را دارای ولادتی ناپاک می‌دانست.[37] صحابه نیز بعد از اینکه از رسول خدا شنیدند، فقط حلال زاده‌ها محبت علی بن ابی طالب را در قلب دارند، برای اینکه مطمئن شوند اطفالشان حلال زاده هستند و واقعاً از صلب خودشانند، آنان را با حب آن حضرت امتحان می‌کردند.[38]

آنچه باید یادآوری کرد، این است که این نوشتار هرگز درصدد حرام زاده دانستن تمام دشمنان اهل بیت و یا حلال زاده شمردن آنان نیست و هدف از ذکر سه روایت فوق از کتب اهل سنت، صرفاً این است که نشان دهد، احادیثی که گروه و تفکر خاصی را حرام زاده می‌داند، ضمن ضعف محتوایی و تعارضی که با قرآن دارد، صرفاً در منابع شیعه نیست و در منابع سنی نیز چنین روایاتی وجود دارد و موصلی نباید از ملاحظه روایات منابع سنی، غافل بماند. لذا این سه حدیث صرفاً از باب پاسخ نقضی و در مقابل روایات موصلی آورده شده؛ وگرنه به نظر می‌رسد عقیده صحیح این باشد که همه دشمنان اهل بیت را نیز نمی‌توان حرام زاده و عاری از طهارت مولد دانست؛ چراکه با توجه به حدیث امام صادق، که نکاح هر قومی‌مشروع است، چه بسا شخص در محیطی ناصبی و از والدینی متولد شود که برطبق قانون حاکم بر جامعه‌شان ازدواج کرده‌اند و پاکدامن نیز هستند ولی در عین حال العیاذ بالله، بغض و سب اهل بیت را مذهب خودشان و کار مشروعی می‌دانند و آن شخص نیز اهل بیت را نه از روی عناد، بلکه به تقلید از والدین و پیشینیان و محیط خود، دشمن می‌دارد (همان‌گونه که بسیاری از حب‌ها و بغض‌های ما نیز به لحاظ مبنایی فرق چندانی با امثال آن فرد ندارد و تقلیدی است!) ولی به هر حال از نکاحی متولد شده که در آن جامعه، قانونی و صحیح شمرده می‌شود. ضمن اینکه اساساً بسیاری از این اشخاص از روی جهالت با اهل بیت دشمنی می‌ورزیدند. همان‌طور که در داستان‌های اهل بیت نیز می‌خوانیم برخی افراد که در محیط ناصبی متولد و بزرگ شده بودند و به تبع محیط، دشمن اهل بیت بودند، در مواجهه با آن بزرگواران به آنان اهانت می‌کردند ولی با مشاهده برخورد کریمانه آن انسان‌های مقدس، بلافاصله از برخورد ناپسندشان پشیمان می‌شدند![39] حال فرض کنیم این انسان غافل هیچ گاه اهل بیت را نمی‌دید و به حقانیت ایشان واقف نمی‌گشت، آیا می‌شد وی را ولد نامشروع دانست؟! با توجه به اینکه طهارت و عدم طهارت مولد، نسبی نیست و بستگی به مواجهه آنان با اهل بیت ندارد. لذا برطبق سخن امام صادق (ع)، این‌گونه اشخاص قاعدتاً باید حلال زاده باشند. به عبارت بهتر، نه هر حلال زاده‌ای دوستدار اهل بیت است؛ و نه هر کسی که دشمن اهل بیت است، لزوماً حرامزاده است. چراکه ممکن است حلال زاده باشد ولی بر اثر تبلیغات دروغین، کورکورانه با اهل بیت دشمنی بورزد. و بر عکس آن نیز صحیح است! یعنی ممکن است شخصی واقعاً حرامزاده باشد ولی به تبع مطالعه در روایات و زندگی نامه پرافتخار اهل بیت، دوستدار ایشان گردد! بنابراین، معرفی حب اهل بیت به عنوان ملاک حلال زادگی و همچنین معرفی دشمنی با آن بزرگواران به عنوان ملاک حرام زادگی، از اساس صحیح نیست و به نظر می‌رسد به گونه‌ای ارائه آدرس غلط باشد. هر کس برطبق نکاح قانونی و مشروع جامعه خود ازدواج کند، فرزند حاصل از آن ازدواج، حلال زاده است. و حتی اگر چهار نفر شاهد بر زناکار بودن یک زن شهادت دهند، باز نمی‌توان حرام زاده بودن فرزند او را نتیجه گرفت! چراکه چه بسا آن زن فرزند خود را به تبع یک نکاح قانونی به دنیا آورده باشد! همان‌طور که سابقاً سخنی از شیخ آل محسن گذشت، مبنی بر اینکه فاجره بودن انسان، حرامزادگی فرزندش را در پی ندارد.

بنابراین به نظر می‌رسد، اثبات حرام زادگی افراد، به راحتی امکان‌پذیر نیست!

لذا عقیده صحیح این است که عموم انسان‌ها از جمله اهل سنت، حلال زاده‌اند و اگر یک یا چند نفر از شیعیان سخنی برخلاف این را بگویند، عقیده شخصی خودشان است و نصوص صحیح و معتبر سخن آنان را تأیید نمی‌کنند. و همچنین برای اثبات حلال زادگی اهل سنت، نیازی نیست به این نکته اشاره شود که آنان اهل بیت را دوست دارند و برای اثبات آن نیز به نمونه‌هایی از ابراز محبت بزرگان اهل سنت نسبت به اهل بیت اشاره شود؛ ولی چون ممکن است هنوز کسانی به اشتباه تصور کنند ملاک حلال زادگی، حب اهل بیت است، و استدلال فوق آن‌ها را متقاعد نکرده، صرفاً برای آنکه تأکید شود که اهل سنت و حتی کسانی که شیعه را تکفیر نیز می‌کنند نیز، نسبت به اهل بیت مودت دارند و هرگز به آن بزرگواران دشمنی نمی‌ورزند، در ادامه به مواردی در این زمینه اشاره می‌شود تا هیچ راهی برای این شبهه باقی نماند.

البته باید گفت، موارد متعددی در مدح اهل بیت توسط علمای اهل سنت وارد شده و شمار آن‌ها آن‌قدر زیاد است که جمع‌آوری آنان در این نوشتار مقدور نیست؛ چون که آنان وجوب محبت به اهل بیت را از این آیه قرآن استنباط می‌کنند که فرموده:

«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‌»[40] (ای پیامبر، به مردم بگو: من از شما مزدی نمی‌خواهم مگر اینکه اهل بیت مرا دوست داشته باشید).

ولی صرفاً از باب نمونه، می‌توان به چند مورد شاخص اشاره کرد. مثلاً جناب شافعی در اشعارش خطاب به اهل بیت می‌سراید:

یا آل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن أنزله

یکفیکم من عظیم الفخر أنکم من لم یصل علیکم لا صلاة له[41]

یعنی:‌‌‌ای اهل بیت رسول خدا، خداوند هنگام نزول قرآن، محبت به شما را نیز در قرآن بر ما واجب کرده است. در بزرگواری شما همین بس، که هر کس بر شما صلوات نفرستد، گویا اصلاً صلواتی نفرستاده است!

و در شعر دیگری نیز می‌گوید:

ان کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافضی[42]

یعنی: اگر نشانه رافضی بودن، این است که شخص خاندان رسول خدا را دوست داشته باشد، پس باید ثقلین به رافضی بودن من شهادت بدهند! و این نشان دهنده اوج علاقه ایشان به اهل بیت است.

ابوحنیفه، دیگر پیشوای فقهی اهل سنت نیز امام صادق را داناترین افراد می‌دانست.[43] او حتی بعد از شهادت آن حضرت نیز، قبر ایشان را زیارت می‌نمود و آن‌قدر به امام علاقه داشت، که آستانه مزار ایشان را جارو و برای گشایش در کارهای خود، از روح آن حضرت، طلب کمک می‌کرد![44] ابوحنیفه به زید شهید نیز بسیار علاقمند بود و سرانجام به خاطر همین ارتباط قلبی با زید، در زندان شکنجه و نهایتاً مسموم شد.[45]

در مورد ارادت و علاقه قلبی مالک بن انس به اهل بیت نیز، می‌توان به این موارد تاریخی اشاره کرد، که در مورد امام صادق می‌گفت، آن حضرت همواره یا در نماز، یا در حال قرآن و یا روزه بود و هرگز بی‌وضو نام رسول الله را بر زبان نیاورد و هر گاه به نزدش می‌رفتم، زیرانداز خود را از زیر پای خود برداشته و بر زیر من پهن می‌فرمود.[46]

احمد حنبل نیز روایات فراوانی در مدح و منقبت اهل بیت آورده است. به گونه‌ای که امروزه از وی، کتاب مستقلی منحصراً در فضایل امیرالمؤمنین به رشته طبع آراسته شده است.[47] و این صرفاً مخصوص او نیست و نویسندگان بسیاری از اهل سنت هستند که آثاری منحصراً در فضایل اهل بیت نوشته‌اند.[48] ضمن اینکه در برخی کتب روایی اصیل اهل سنت، بابی برای ذکر فضایل اهل بیت اختصاص داده شده است.[49]

حتی دانشمندان بزرگ و مشهور وهابی و تکفیری نیز عموماً (نه هرگز!) در آثار خود اهانتی به اهل بیت نکرده‌اند و می‌توان آن‌ها را نیز محب اهل بیت دانست. نام گذاری فرزندان محمد بن عبدالوهاب، به علی و حسین و فاطمه[50]، می‌تواند بهترین دلیل این ادعا باشد.

لذا شیعه هرگز به کسانی که ولایت اهل بیت (ع) را قبول ندارند، تهمت حرامزادگی نمی‌زند و اگر در این مورد روایتی هم وارد شده باشد، از طرف غالیان، فرقه گرایان و در کل، کسانی است که از تعالیم اهل بیت، منحرف شده‌اند.

حرام زاده دانستن شیعه توسط وهابیان
بعد از اینکه روایات دال بر عدم حلال زادگی غیر شیعیان، مورد نقد جدی قرار گرفت و اثبات شد اهل بیت (ع) هیچ گاه چنین رویکردی در مواجهه با غیر شیعیان نداشته‌اند، نوبت به این می‌رسد که نحوه برخورد وهابیان نیز با سایر مذاهب، مورد واکاوی قرار گیرد.

وهابیان که فقط قرائت خودشان را از اسلام قبول دارند، در موارد متعددی به شیعیان و اهل سنت تاخته و آن‌ها را مورد بی‌حرمتی قرار داده‌اند؛ ولی چون این نوشتار صرفاً در مورد ادعای حرامزاده بودن غیر هم‌مذهب است، صرفاً کلماتی از آنان در اینجا آورده می‌شود، که این لفظ ناشایست را در برداشته باشد.

سه مورد در اینجا به عنوان مثال آورده می‌شود:

محمد بن عبدالوهاب ازدواج‌های شیعه را به مثابه زنا[51] و سلطان بن زاحم یکی از بزرگان سعودی، آنان را حرامزاده نامیده است![52]

همچنین ابراهیم الجبهان از نویسندگان وهابی ادعا می‌کند، شیعیان ازدواج موقت با مادر خود را جایز، و آن را از مصادیق نیکی به والدین می‌دانند![53] البانی از نویسندگان معاصر سلفیه وهابی، با همین عنوان ناهنجار، شهید رمضان البوطی عالم بزرگ اشعری مذهب را مخاطب قرار می‌دهد.[54] البانی شبیه این عبارت را درباره سقاف، یکی دیگر از دانشمندان اشعری نیز به کار برده است.[55] لذا مشاهده می‌شود، برخی همفکران آقای موصلی، خود برخورد ناشایستی با سایر مذاهب اسلامی‌دارند ولی شیعه را در این زمینه مورد اتهام قرار می‌دهند. و اگر در پاسخ چنین گفته شود که نباید رفتار البانی و بن زاحم را به حساب تمام وهابیان ثبت نمود، متقابلاً چنین عرض می‌شود که مواضع ناصحیح چند نفر از شیعیان را نیز نباید به حساب بدنه شیعه نوشت. لذا عقیده صحیح این است که همه مسلمانان و همه اهل سنت و در نگاهی کلان، عموم انسان‌ها را حلال زاده بدانیم و به صرف اختلاف در عقیده، حلال زادگی افراد را زیر سؤال نبریم.

نتیجه‌
موصلی ضمن نقل برخی روایات از جوامع شیعی، ادعا نمود شیعیان، سایر مسلمانان را حلال زاده نمی‌شمارند. در پاسخ به این ادعا، چند مرحله طی شد: اول اثبات شد که آن روایات یا از حیث دلالت، یا از نظر سند اشکال دارند و نمی‌توان از آن‌ها این ادعا را اثبات نمود؛ روایاتی که یا از طریق غالیان رسیده و یا در سندشان برخی افراد حذف شده‌اند. از نظر دلالت نیز یا مخدوشند و یا ارتباطی به ادعای موصلی ندارند. در مرحله بعدی نیز روایتی برخلاف روایات پیشین آورده شد که در آن امام صادق صراحتاً، هر کسی را که براساس هر نکاح مشروعی متولد شده باشد حلال زاده می‌داند، حال آن شخص بر هر دین و مذهبی که باشد تفاوتی ندارد. و در مرحله سوم که پاسخ نقضی بود، به چند مورد از بی‌حرمتی‌های وهابیان به شیعیان و اهل سنت اشاره شد، که عین همین عبارات را در مورد آن‌ها به کار برده‌اند. بنابراین شیعه به تبع روایات صحیح فریقین، سایر مذاهب اسلامی‌و عموم انسان‌ها را حلال زاده می‌داند.

منابع
۱. قرآن کریم
۲. ابنا بسطام، عبدالله و حسین‌، طب الأئمة‌‌، تحقیق: محمدمهدى‌ خرسان، قم: دار الشریف الرضی‌، چاپ دوم‌، 1411ق.
۳. ابن جزری، محمد بن عبدالله، اسنى المطالب‌؛ مناقب الأسد الغالب ممزق الکتائب و مظهر العجائب لیث بن غالب أمیر المؤمنین أبی الحسن علی بن أبی طالب، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اول‌، 1426ق.
۴. ابن حنبل شیبانی، احمد، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، تحقیق: حسین حمید السنید، تهران: المجمع العالمی‌لاهلالبیت، 1425ق.
۵. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، قم: انتشارات علامه‌، چاپ اول‌، 1379ق.
۶. ابن عبدالوهاب، محمد، مؤلفات الشیخ الإمام محمد بن عبد الوهاب، تحقیق: عبدالعزیز بن زید الرومی- محمد بلتاجی- سید حجاب، ریاض: جامعة الإمام محمد بن سعود الاسلامیة، بی‌تا.
۷. ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق؛ و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الاماثل، تحقیق: عمر بن غرامة العمری، بیروت: دار الفکر، چاپ اول، 1415ق.
۸. ابن عماد حنبلی، عبدالحى بن احمد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب‌، تحقیق: محمود و عبدالقادر ارناؤوط، دمشق: دار ابن کثیر، چاپ اول‌، 1406ق.
۹. ابن ماجه قزوینى، محمد، سنن ابن ماجة، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: دار الجیل، چاپ اول‌، 1418ق.
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، تحقیق: کمال یوسف حوت‌، قاهره: دار ام القری، چاپ اول، بی‌تا.
۱. البانی، محمد ناصرالدین، دفاع عن الحدیث النبوی والسیرة، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
۲. البانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة و اثرها السیئ فی الامة، ریاض: دار المعارف، چاپ اول‌، 1412ق.
۳. آل محسن، علی، لله و للحقیقة؛ رد على کتاب لله ثم للتاریخ‌، تهران: نشر مشعر، چاپاول، 1382ش.
۴. انصاری بویراحمدی، علی، شیعیان عربستان، قم: مجمع جهانی شیعه شناسی‏، چاپ اول‏، 1391ش.
۵. بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بیروت: دار طوق النجاة، چاپ اول‌، 1422ق
۶. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقیق: میرجلال الدین محدث ارموى، تهران: اسلامیه، چاپ دوم‌، 1371ق.
۷. پیشاوری، محمود بن عبدالغیور، رد وهابی؛ المسمی‌بحجة الاسلام، استانبول: مکتبة الحقیقة، 1407ق.
۸. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق: احمد محمد شاکر، قاهره: دار الحدیث‌، چاپ اول‌، 1419ق.
۹. الجبهان، ابراهیم سلیمان، تبدید الظلام و تنبیه النیام؛ إلى خطر التشیع على المسلمین و الإسلام، ریاض: ریاست ادارات مباحث علمی‌و افتا و دعوت و ارشاد، چاپ سوم، 1408ق.
۱۰. حلى، حسن بن یوسف‌، رجال العلامة الحلی‌‌، تحقیق: محمدصادق بحرالعلوم،‌ قم: نشر الشریف الرضی‌، چاپ دوم‌، 1402ق.
۱۱. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد؛ او مدینة السلام، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپاول، 1417ق.
۱۲. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپدوم، 1411ق.
۱۳. ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپاول، 1419ق.
۱۴. رستگار، پرویز، بررسی سخن پیشوای حنفیان لولا السنتان لهلک النعمان، مجله حدیث پژوهی، ش5، 1390ش.
۱۵. سبحانی تبریزی، جعفر، مناسک الحج و أحکام العمرة‌‌‌، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1428ق.
۱۶. سمهودى، على بن عبدالله‌، اخبار مدینه؛ ترجمه خلاصة الوفا باخبار دار المصطفى‌، تحقیق: سیدکمال حاج سیدجوادى،‌ تهران: مشعر، چاپ اول، 1376ش.
۱۷. سید الأهل، عبدالعزیز شلبی، داعیة التوحید محمد بن عبدالوهاب، بیروت: دار العلم للملایین، چاپ دوم، 1986م.
۱۸. شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الشافعی؛ الجوهر النفیس فی شعر محمد بن ادریس، تحقیق: محمد ابراهیم سلیم، قاهره: مکتبة ابن سینا، بی‌تا.
۱۹. شریف مرتضى‌، رسائل الشریف المرتضى‌، تحقیق: سیدمهدى رجایى‌، قم: دار القرآن الکریم‌، چاپ اول‌، 1405ق.
۲۰. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، قم‌: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ اول‌، 1362ش.
۲۱. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ترجمه: على اکبر غفارى و دیگران، تهران: نشر صدوق‌، چاپ اول، 1367ش‌.
۲۲. شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، قم‌: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ دوم‌، 1413ق.
۲۳. شیخ مفید، محمد بن محمد، الامالی، ترجمه: حسین استادولى‌، مشهد: بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى‌ آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1364ش.
۲۴. شیخ مفید، محمد بن محمد، الامالی، قم: کنگره شیخ مفید‌‌‌، چاپ اول‌، 1413ق.
۲۵. ضمیری، محمدرضا، جستاری در اندیشه فقهی مذاهب، قم: انتشارات گلستان معرفت، چاپ اول‌، 1384ش.
۲۶. طبری، احمد بن عبدالله، الریاض النضرة؛ فی مناقب العشرة، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، بی‌تا.
۲۷. عیاشی، محمدبن مسعود، کتاب التفسیر؛ تفسیر العیاشی‌، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: چاپخانه علمیه، چاپ اول، 1380ق.
۲۸. قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة؛ لذوی القربی، قم: انتشارات اسوه‌‌‌‌، چاپ دوم، 1422ق.
۲۹. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: الإسلامیة، چاپچهارم، 1407ق.
۳۰. مرتضى، بسام‌، زبدة المقال من معجم الرجال‌، بیروت: دار المحجة البیضاء، چاپ اول‌، 1426ق.
۳۱. مسعودی‌، علی بن الحسین‌، مروج ‌الذهب، تحقیق: اسعد داغر، قم: دار الهجرة، چاپ دوم‌‌، 1409ق.
۳۲. موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع؛ حقیقة الشیعة، اسماعیلیه- مصر: دار الایمان، چاپ دوم، بی‌تا.
۳۳. موسوی خویى، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة‌‌‌، نجف: مؤسسة الامام الخوئی الاسلامیة، چاپ پنجم‌، 1413ق.
۳۴. نجاشى، احمد بن على‌، رجال النجاشی‌، تحقیق: سیدموسى شبیرى زنجانى،‌ قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌‌، چاپ ششم‌، 1365ش.
۳۵. نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان بندارى- سید کسروى‌ حسن‌، بیروت: دار الکتب العلمیة (بیضون)، چاپ اول‌، 1411ق.
نمازى شاهرودى، على‌، مستدرکات علم رجال الحدیث‌، تهران: ناشر فرزند مؤلف‌، چاپ اول‌، 1414ق.
[1]- نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره: دارالحدیث، چاپ اول‌، 1412ق.

[2]- «نقد نظریه موصلی در کفر منکران ولایت» ( پژوهشنامۀ نقد وهابیت سراج منیر).

[3]- کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‌8، ص285 ، ح 431.

[4]- همو، بهشت کافى، ص 335.

[5]- مرتضى، بسام‌، زبدة المقال، ج 1، ص 302.

[6]- نجاشى، احمد بن على‌، رجال النجاشی‌، ص 255 . نک: آل محسن، علی، لله و للحقیقة، ص 486.

[7]- همان، ص 487.

[8]- «وَ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» (نور: 4).

[9]- عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، ج ‌2، ص 218، ح72 .

[10]- نجاشى، احمد بن على‌، رجال النجاشی‌، ص350.

[11]- خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 4، ص57 . برای مطالعه بیشتر، نک لینک زیر:

http://wikifeqh.ir

[12]- صدوق، محمدبن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج‌2 ، ص580 ، ح 3171..

[13]- همان، ترجمه، ج3 ، ص492 .

[14]- موسوی خویى، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 20، ص 348.

[15]- سبحانی تبریزی، جعفر، مناسک الحج، ص 16، ش 26.

[16]- برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج 1، ص 88، ح 31.

[17]- مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، ج 53، ص12 .

[18]- موسوی خویى، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 244، ش 3381.

[19]- صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، ج 1، ص 27، ح 95.

[20]- کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص351 .

[21]- «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا» (توبه: 28).

[22]- «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُم‌» (توبه: 5).

[23]- «وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فیه‌» (بقره: 191).

[24]- سمهودى، على بن عبدالله‌، اخبار مدینه، ص 49.

[25]- مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص 311.

[26]- همان، ترجمه، ص353 .

[27]- نمازى شاهرودى، على‌، مستدرکات علم رجال، ج 1، ص 358.

[28]- حلى، حسن بن یوسف‌، رجال، ص 241.

[29]- مسعودی جزء محققانی است که برخی علمای حنبلی وی را ستوده‌اند (ابن عماد حنبلی، عبدالحى بن احمد، شذرات الذهب، ج 4، ص 242).

[30]- مسعودی‌، علی بن الحسین‌، مروج ‌الذهب، ج 2، ص 428.

[31]- کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‌6، ص 386.

[32]- موصلی، عبدالله، حتی لاننخدع، ص 90-91..

[33]- ابنا بسطام، عبدالله و حسین‌، طبّ الأئمة‌‌، ص 65.

[34]- کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‌2، ص324.

[35]- شریف مرتضى‌، رسائل الشریف المرتضى‌، ج 1، ص 400.

[36]- قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج 2، ص 295، ح 848. مشابه آن در: ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 288؛ طبری، احمد بن عبدالله، الریاض النضرة، ج 3، ص 154.

[37]- خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 297، ح 291.

[38]- ابن‌جزری، محمد بن عبدالله، اسنى المطالب‌، ص 45.

[39]- ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 19.

[40]- شوری: 23.

[41]- شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الشافعی، ص 119.

[42]- همان، ص 89.

[43]- ذهبی، شمس الدین، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 126؛ ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197.

[44]- پیشاوری، محمود بن عبدالغیور، رد وهابی، ص 34.

[45]- رستگار، پرویز، بررسی سخن پیشوای حنفیان لولا السنتان لهلک النعمان، مجله حدیث پژوهی، ش 5، ص 101 تا 103.

[46]- ضمیری، محمدرضا، جستاری در اندیشه فقهی مذاهب، ص 268.

[47]- ابن حنبل شیبانی، احمد، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب.

[48]- مانند: ابن ابی الدنیا، عبد الله بن محمد، مقتل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب؛ نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، فضائل فاطمة الزهراء؛ طبری مامطیری، علی بن مهدی، نزهة الأبصار و محاسن الآثار؛ ابن‌مردویه، احمد بن موسی، مناقب علی بن أبی طالب علیه‌السلام و ما نزل من القرآن فی علی؛ محب‌الدین‌ الطبری‌، احمد بن‌ عبدالله، مناقب أمیر المومنین علی بن أبی طالب علی؛ جزری، محمد بن محمد، أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن أبی طالب؛ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربی؛ سمهودی، ابراهیم بن علی، الإشراف علی فضل الأشراف؛ بدخشانی، محمد بن معتمد، نزل الأبرار بما صح من مناقب أهل البیت الأطهار؛ شبراوی، عبدالله بن محمد، الإتحاف بحب الأشراف و...

[49]- بخارى، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بَابُ مَنَاقِبِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَا

چرا شیعیان اسم فرزندان خود را عبدالرسول و عبدالنبی و عبدالحسین و... می گذارند؟

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 13
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید کننده امروز : 17
  • باردید دیروز : 35
  • بازدید کننده دیروز : 36
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 124
  • بازدید ماه : 302
  • بازدید سال : 912
  • بازدید کلی : 912
  • کدهای اختصاصی